RSS  Atom  خانه |   شناسنامه |   پست الکترونيک |  پارسي بلاگ
اوقات شرعي

خواندني ها از مجلات قديمي 2

+ چرا تختي خودکشي کرد ؟( قسمت اول ) (جمعه 7/4/1387 ساعت 2:53 صبح)


چرا تختي خودکشي کرد ؟( قسمت اول )


 



 


تختي : چقدر خودکشي سخت است ، دستم مي لرزد ،نمي دانم فردا صبح زير خاک هستم يا نه ؟


 



 


خدايا پسرم بابک را بتو مي سپارم 


 



 


معمولا روزهاي دوشنبه در آخرين ساعات که صفحات مجله بسته مي شود .من به سالن هيات تحريريه روزنامه اطلاعات مي روم تا اگر خبر جالبي از خبرگزاري هاي خارجي باشد ،براي مجله تهيه کنم ،دوشنبه گذشته حدود ساعت يازده بود که ناگهان « مجللي » خبرنگار ورزشي روزنامه سرآسيمه و گريان وارد شد .آشفتگي مجللي همه را دچار حيرت ساخت و همکاران او نگران شدند ،نگران اينکه مبادا واقعه ناگواري براي او رخ داده باشد ،همه بطرفش هجوم بردند ،تا از ماجرا آگاه شوند و دلداريش بدهند . بيژن رقيعي دبير ورزشي اطلاعات که خود را نزديکتر از ديگران ميدانست ،فورا دست بر شانه او نهاد و گفت :


 


- چيه فيروز ؟ چي شده ؟فيروز از شدت گريه شانه هايش مي لرزيد .مي خواست حرف بزند ،اما نمي توانست ،گريه مجالش نمي داد و بغض راه گلويش را بسته بود ،واين بيشتر همه را نگران ساخت .همه مات و مبهوت به او نگاه مي کردند .دوباره رفيعي گفت : - آخر بگو چي شده ؟


 


ومجللي همانطور که سرش خم بود با دو دست به ميز کوبيد و با کلماتي شکسته گفت :


 


- تختي مرد !تختي مرد !


 


يکباره چهره همه را رنگ اندوهي عميق فراگرفت .چند لحظه همه با نگاههاي غم آلود بهم نگريستند ،هيچکس کلمه اي از دهانش خارج نمي شد ودر اين سکوت يکباره بغض « رفيعي » هم شکست و با صداي بلند شروع به گريه کرد ..وچند لحظه بعد تلفنها به کار افتاد ،خبرنگاران و عکاسان براه افتادند ... وبلاخره معلوم شد که تختي که سالها نامش در ميدان هاي ورزشي ايران و جهان با احترام برده مي شد ،خودکشي کرده است .


 



 


*چرا به محضر رفت ؟


 



 


روز شنبه گذشته ،غلامرضا تختي به محضر اسناد رسمي شماره 202 رفت .او در کمال خونسردي ظاهري ،وصيت نامه اي را که قبلا نوشته بود ،رسمي نمود و حتي « وصي » خود را نيز تعيين کرد .آنگاه متن وصيت نامه را در جيب نهاد ودر حالي که هيچکس نمي دانست در وراي اين چهره آرام ،چه توفاني نهفته ،از دفتر خارج شد .


 



 


به هتل رفت


 



 


شنبه شب گذشته ،در اواخر شب ،تختي در خيابان تخت چمشيد ،جلو هتل اتلانتيک اتومبيل خود را پارک کرد ،چندلحظه پشت فرمان نشست ،و آنگاه به کندي اتومبيل را ترک نمود و به دفتر هتل رفت .چهره تختي براي دفتر دار هتل ناآشنا نبود ،بهمبن جهت به مجرد اينکه تختي را ديد ،شگفت زده از روي صندلي برخاست و سلام کرد .تختي به عادت خود ،خيلي محجوب و شرمگين سلام دفتردار را پاسخ داد و آنگاه گفت :


 


- چون شب ديرشده ،نمي خواهم بمنزل بروم .خواهش مي کنم اتاقي در اختيار من بگذاريد که بخوابم .


 


چهره تختي هيچگونه دگرگوني نشان نميداد . ودفتردار هتل بي آنکه تصور ديگري بکند ،بيدرنگ او را راهنمايي کرد و تختي به استراحت پرداخت ..بامداد روز يکشنبه وقتي هنوز هوا تاريک و روشن بود ،تختي از رختخواب برخاست ،مطابق معمول وضو گرفت و نماز گذارد ،وبارديگر بر روي تخت دراز کشيد و استراحت کرد .


 


ساعت در حدود هفت بود که تلفني از رستوران هتل خواست برايش صبحانه بياورند .


 


اوصبحانه خود را خورد و هتل را ترک کرد ...


 


.شب هنگام ،بار ديگر تختي با اتومبيل خود به محوطه پارکينگ هتل آمد .اتومبيل را نگهداشت ودر حاليکه سوئيچ را هنوز در دست هاي قوي خود داشت ،بدفتر هتل رفت .آنها اطاق شماره 23 را در اختيارش نهادند ،اما اين بار قبل از اينکه از دفتر خارج شود مداد و کاغذي ساخت و آنوقت بي آنکه سخني بگويد وارد اتاق شماره 23 شد ..


 


کارکنان هتل ،صبحگاه شنبه به انتظار بودند تا...ساعت هشت صبح شد ...عقربه 9را نشان داد،از نه و نيم وده گذشت ،اما از اطاق تختي بخارج تلفن نشد .با اين همه آنها به انتظار بودند .ليکن انتظارشان بيهوده بود .حدود ساعت ده ونيم مامور پارکينگ هتل متوجه شد که يکي از لاستيک هاي اتومبيل تختي خوابيده و براي آنکه قبل از خروج او ،اتومبيل را آماده کرده باشد ،به دفتر رفت و خواست تا به تختي تلفن کنند که سويچ اتومبيل را در اختيارش گذارند تا لاستيک را عوض کند .دفتردار هتل شماره تلفن 23 را گرفت .او اميدوار بود با دومين يا سومين زنگ – اگرچه تختي خواب باشد گوشي را بردارد ،اما اينطور نشد ...تلفن را قطع کرد و دوباره گرفت ...وبازهم تختي گوشي را بر نداشت کم کم نگراني شديدي بوجود آمد .


 


دفتردار و يکي از مستخدمان به پشت در رفتند ،در زدند و چون جوابي نيامد ،با کليد يدک که همراه داشتند خواستند در را باز کنند ،اما دريافتند که در اتاق از داخل بسته است .دلشوره شان زياد شد و ناگزير در را شکستند ...وهنگاميکه پا به درون اتاق نهادند ،مشاهده کردند مردي که يک روز « رستم ايران » لقب داشت و بارها پرچم ايران را در ميدان هاي بزرگ ورزشي جهان به اهتزاز در آورده بود ،آرام و بي حرکت خوابيده است .او با سم خود را کشته بود .


 


حدود ساعت يازده به آقاي گرگاني دادستان تهران خبر رسيد که تختي خود را کشته است و فورا از طرف دادستان يکي از آقايان بازپرسان و يکي از پزشکان قانوني مامور تحقيق در باره علت خودکشي تختي شدند .


 


تختي وصيت نامه خود را همراه داشت .وصيت نامه اي که روز شنبه گذشته تنظيم کرده و به ثبت رسانده بود .در تقويمي که تختي به همراه داشت ،جمله اي نيز جلب توجه کرد .او نوشته بود :


 


« من يهودي سرگردان هستم »


 


وتختي در يادداشتي که از خود گذاشته بود ،نوشته بود کسي مسئول مرگ او نيست .چيزي طول نکشيد گه خبر خودکشي قهرمان در پايتخت دهان به دهان گشت ،ورزشکاران ،دوستان و دوستداران تختي ،بدنبال هم به دفتر مجله تلفن مي کزدند .و همه با نگراني در حاليکه در دل ميل داشتند اين خبر صحيح نباشد ،در اين باره سئوال مي نمودند .


 


اما متاسفانه به آنها جواب داده مي شد که صحيح است واين براي ما هم ناگوار و ملال انگيز بود که مرگ تختي عزيز را تاييد کنيم .


 


به هنگاميکه جسد جهان پهلوان را به پزشکي قانوني آوردند ،بيش از چند هزار تن در برابر پزشکي قانوني اجتماع کرده بودند . و اين جميعت يکپارچه اندوهگين بود و مي گريست .


 


همسر تختي تا ظهر روز دوشنبه ،اطلاعي از مرگ او نداشت .ويکي از خبرنگاران که به او تلفن کرد و سراغ تختي را گرفت گفت تختي ساعت 9صبح در خانه بود و عصر هم به خانه باز مي گردد .


 


يکي از دوستان نزديک تختي مي گفت : دوشب قبل ما با هم شام خورديم .هيچ اظهار کسالت نکرد .همانگونه گه هيچوقت اظهار ناراحتي نمي کرد .حتي بمن گفت چند شب ديگر با ديگر دوستان بخانه او برويم و شام را در آنجا باشيم .


 


اين دوست تختي ادامه داد : اخيرا فدراسيون کشتي از او دعوت کرده بود که بعنوان مربي مشغول کار شود .اما تختي شرايطي را پيشنهاد کرد که آنها نپذيرفتند .تختي براي مدت چهار سال درخواست اختيار تام مي کرد .


 


هنگاميکه خبر خودکشي تختي توسط ناشناسي به وسيله تلفن به گوش همسر او رسيد .بيدرنگ خود را از شميران به شهر رسانيد و به پزشکي قانوني آمد .آمد و چسد شوهر پهلوانش را خاموش و بي حرکت يافت .جسد مردي که پسري بيادگار گذاشته است .


 


تقي ،مستخدم خانه تختي وقتي باخبر شد ،سخت گريست و آنوقت گفت :


 


-پنج روز بود که آقا به خانه نيامده بود .


 


در پزشکي قانوني ،چهره هاي سرشناس ورزشي بيش از طبقات ديگر به چشم مي خوردند .همه آنها مي گريستند .حدود ساعت يک و نيم بعد از ظهر ،پدرزن تختي که از مرگ او آگاه شده بود .خود را به پزشکي قانوني رسانده بود و وقتي چشمش به اجتماع مردم افتاد ،خود را بزمين زد و فرياد زد :نه ،تختي نمرده !


 


و حبيبي قهرمان سابق کشتي جهان نيز که گريه مي کرد ،زيرلب گفت : راست ميگه ...تختي نمرده !


 



 


بابک منتظر توست


 



 


همسر تختي که بشدت مي گريست وقتي جلوي پزشکي قانوني از اتومبيل پياده شد گفت :


 


- بابک منتظر توست


 


مي گويند تختي پيش از آنکه به محضر برود و از آنجا خود را به هتل آتلانتيک برساند « بابک » پسر کوچکش را بوسيده بود ،اين آخرين بوسه بر چهره پسر خردسالش بود


 



 


چرا خودش را کشت ؟


 



 


درباره علت خودکشي تختي ،بعضي از کارکنان هتل اظهار مي کردند که نوشته هاي تقويم و کاغذي که از او بجا مانده ،ظاهرا حکايت از وجود اختلافات خانوادگي در زندگي او مي کند .


 


يکي از نزديکان تختي گفته است :


 


همسر تختي ميخواست طلاق بگيرد ،و حتي وکيلي تعيين کرده بود که بوسيله او طلاق خود را بگيرد و تختي به وي گفته است که طلاق در شان من نيست ...وروز آخر که به محضر رفته تا وصيت نامه خود را تنظيم کند ،به همسرش تلفن زده و گفته است ديگر مرا نخواهي ديد !


 



 


پايان قسمت اول


 



 


مجله اطلاعات هفتگي / شماره 1364 / دي ماه 1346


 


  • نويسنده: محمد آدينه

  • نظرات ديگران ( )


  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  •   بازديدهاي اين وبلاگ
  • امروز: 1 بازديد
    ديروز: 13 بازديد
    کل بازديدها: 997 بازديد
  •   درباره من
  • خواندني ها از مجلات قديمي 2
    محمد آدينه[1]
    اين وبلاگ به درج مطالب خواندني از مجلات گذشته وقديمي مي پردازد
  •   اشتراک در خبرنامه
  • نام:

    ايميل:

     

  •  لينک دوستان من